ولی من قطعا شدم یا قراره بدبین بشم یا اینها علایم تنهایی و بدبینیه ...
مثلا این دختر خانم کنارم تو تاکسی به خودم گفتم داره با دوست پسرش حرف میزنه
حتی یک درصد هم خوشبین نگاه نکردم در حالیکه قبلا فکر میکردم که بهتره جنبه های قشنگشو دید ... گرچه من هیچ وقت حتی الان تو بدبینی هم بد فک نمیکنم ...
فاجعه آغاز شد ...
خانم میخواد امتحان رانندگی بده ...
وای خدایا ...
چقدر تمرین رانندگی رفتیم
چقد ماشینو داد دست من ... کاری که برادرام در حقم نکردم و خواهرام با اونکه ماشین داشتن ...
خدایا یاد اون روزا ولم نمیکنه ... یاد اون حرفها ...
چیو باید باور کرد ازدواجش یا حرفهاش یا اینکه چیزی که گفت نبود خدایا ؟؟؟؟
خودت جواب بده ...
برچسب:
نویسنده: پارسا رستگار