اونروز یک نوشته نوشتم مبنی بر اینکه ادمهای کمی هستن که منطقی برخورد کنند بعد بیماری
من به وفور تو زندگی خودم دیدم .مثلا خواهر من تا این ماه که بدخلقی های منو دید و گفتم پی ام اس هستم باور نکرد میگفت تو همیشه همینی . ولی من واقعا همیشه این نیستم اون نخواسته منو ببینه :)
و اینکه سه روز پیش جلو درمونگاه خوردم زمین . رانندگی که نشد کنم ولی فک نمیکردم آسیب جدی باشه .
اومدم خونه و ظهرش پریود شدم
دردام قاطی شده بود و شروع کردم مسکن خوردن .
رفتم حموم دیدم بدنم تمام کبوده مامانمو صدا زدم گفتم که ببین مامان حتمن باید بمیرم :)
واقعا داغون بودم دو سه روز .
خلاصه که حکایت ادمها همینه ادمهای کمی هستن که درکت کنند بیماری یعنی چی .
برچسب:
نویسنده: پارسا رستگار