خرید بک لینک

درباره سایت

233

امکانات وب

دیدمش مریض اورده بود سقوط .

بهش محل ندادم حتی نگاش نکردم

تریاژ بودم

داشتم با اون یکی همکارش حرف میزدم و بعدش رفتم سمت استیشن

لومدم برم گفتم مریضو ببرید سمت جراحی . سرمو بلند کردم رد شم دیدم روبرو وایساده لبخند زده

گفتم چیزی شد

گفت نه چشم میبریم

گفتم میگم خدایا چیزی نگفتم .

لبخند زنان مریض رو بردن

دلم ریخت .

ولی یک سری چیزا رو من تنهایی هم بخوام نمیشه

تو هم قراره بخوای ولی نمیدونم کی .

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26

صفحه بندی