اینگونه با دندان های مرتب
اینگونه با لب های گشاده از هم که دل میبرد و تو با یک "باشه" دلم را تا دوباره گفتنم که قول بده برای کسی نخندی گرم میکردی و من نمیدانستم که عمق خنده هایت را حساب نکرده ای و نمیدانی چ آشوبی میکند و تو نمیدانسته میخندیدی و من دانسته غرق میشدم و هیچ وقت هم نفهمیدی چ بلای خانمان سوزی شد ...
سرد بود به آغوشت کشیدم
خنده هایت
آغوشت
و صدای قلبت
آخ از صدای قلبت
گرم بود
جان زندگی بودی
گفتم قول بده
آخرین قول را
نزار کسی اینطوری صدای قلبت رو گوش بده
و باز هم گفتی باشه و همین از تمام دنیای بودنت .
آخ از نبودنت
آخ از روزهای بودنت. ..
به من قول بده "باشه" هایت را حداقل حرام هر کس نکنی .
برچسب:
نویسنده: پارسا رستگار