حالا اینکه چقدر به خاطر بیمارستان جلو بردم دقیقه ها رو نمیدونم .
دیشب اومدی و با یک تکرار اسمم و خوبی
و من فکر میکردم که میتونم منتظر یک صحبت طولانی ازت بمونم حتی هر نوع صحبتی که تهش من با یک برو و دیگه بس کن بگم خدافظ
اما بیشتر از بیست و چهار ساعت گذشت و تو نیستی
از اول هم نبودی
و این تلخ ترین تصور ممکنه که فکر کنم بودی در حالیکه نبودی .
ساعت نه وسیزده دقیقه ب وقت لب تاپم شد و چ همه دقیقه هایی که نداشتمت
برچسب:
نویسنده: پارسا رستگار